مؤلف مجهول

454

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

فصل بيست و يكم « 1 » در تذكرهء احوال وليه بىبى خديجه رحمة الله عليها كه وى سيده بود و عالمه به علم لدنى ، و كاشفهء اسرار الهى ، و شافيهء امراض به دعاى سحرگاهى ، و لطيفهء الطاف نامتناهى . آن شب كه نور پاكيزهء آن سيده در رحم مادر رفت و قرار گرفت ، شب جمعه بود « 2 » و مادر آن وليه چون از صلاة ليلةالرغايب فارغ شد و كدخدايى بين والدين واقع شد ، نور آن شريفه در رحم مادرش قرار گرفت . در همان شب والده‌اش بيمار شد ، به نوعى كه از فراش نتوانست برخاست . شوهرش صدقه‌ها داد ، هيچ سود نداشت . و به اطبا رجوع كرد ، داروى طبيب نيز فايده نكرد . آخر گفت : اى شوهر ! رنج بىتقريب مىكشى ، مكش كه بىفايده است ، زيراكه اين تشويش نه آن تشويش است كه به دارو علاج پذيرد و به شود . شوهرش گفت : چه تشويش دارى بگو تا خاطر من تسكين يابد ؟ زنش گفت : اى شوهر ! باريست در رحم من كه در شب ليلةالرغايب قرار گرفته است . گرانى وى است كه نمىتوانم برداشتن . نمىدانم « 3 » كه صاحب ولايتى است كه قوت ولايت او مرا « 4 » در تحت تصرف خود دارد ، يا خود از براى هلاك جان من است . تو غم مخور و اندوهگين مباش كه مرا هيچ رنج نيست و نخواهد بود « 5 » مگر در بار نهادن . چون وقت ولادت رسيد « 6 » ، همچنان در شب ليلةالرغايب آفتاب جمال جهان‌آراى او از مطلع مشرق طلوع كرد و شب « 7 » تيره از نور جمال وى منور شد . به مجردى كه رخسارهء گلگون او از پردهء حجاب ، چون غنچهء سيراب بيرون آمد چون گل شگفته خندان گشت ، و زبان ناطقهء طوطىصفت او به نطق كلام لا ريب فيه گويا شد و گفت « 8 » : اذا تحيرتم فى الامور فاستعينوا من اهل القبور 81 . پدرش گفت : اى زن ! اين دختر ما « 9 » در گورستان‌ها منزل خواهد ساخت و از اهل گورستان خواهد به مقصود رسيد « 10 » و مايان را در گور خواهد فايده رسانيد . و بىبى خديجهء شريفه يك‌ساله شد . درين مدت « 11 » هرگز شير آلوده ( و ) به شبهه نخورد و از طعام مطلقا نچشيد . دو سال ديگر برين گذشت . پاى روان و زبان گويا پيدا كرد و دايم‌الاوقات « 12 » در گورستان « 13 » مىبود . هرچند آوردندى ، تا چشم « 14 » برهم زدندى در گورستان ديدندى و آنجا يافتندى . القصه « 15 » ده سال برين گذشت . سيده خديجه سيزده‌ساله شد و به قد رسيد ( و ) در كمال حسن و جمال شد « 16 » . پدرش گفت : اى زن ! اين دختر به اين جمال اين نوع بىسر و پا در گورستانها گردد چه لطف داشته باشد ، و مردم به چه حمل كنند ؟ والده‌اش گفت : اى شوهر ! مصلحت او در دست تست .

--> ( 1 ) - ب : باب چهل و چهارم ( 2 ) - ب ، ت : - آن شب كه . . . جمعه بود ( 3 ) - ت : نمىتوانم ( 4 ) - ت : او را در ( 5 ) - ب ، ت : - و نخواهد بود ( 6 ) - الف ، ب : رسد ( 7 ) - ب ، ت : جهان ( 8 ) - الف : - و گفت ( 9 ) - الف : - ما ( 10 ) - ب : به مقصود خواهد رسيد ( 11 ) - ب : - درين مدت ( 12 ) - ب : دايم الدهر ( 13 ) - ب : گورستانها ( 14 ) - ب : - چشم ( 15 ) - ب ، ت : - القصه ( 16 ) - الف ، ت : - شد